از خاطره‌های مشترک رمضانی تا روایت‌های امروز

سال‌ها پیش، وقتی شبکه‌های تلویزیونی نه هنوز به تعداد امروز و انتخاب‌ها محدودتر بودند، سریال‌های ماه رمضان بهانه‌ای برای جمع‌شدن خانواده‌ها بود. صدای تیتراژ که بلند می‌شد، استکان‌های چای تازه‌دم روی میز قرار می‌گرفت و گفت‌وگوها برای دقایقی کوتاه می‌شد تا قصه آغاز شود. آن شب‌ها، تلویزیون عضوی از خانه بود‌؛ مهمانی آشنا که بعد از افطار، روایتش را با جمع خانواده قسمت می‌کرد.
سال‌ها پیش، وقتی شبکه‌های تلویزیونی نه هنوز به تعداد امروز و انتخاب‌ها محدودتر بودند، سریال‌های ماه رمضان بهانه‌ای برای جمع‌شدن خانواده‌ها بود. صدای تیتراژ که بلند می‌شد، استکان‌های چای تازه‌دم روی میز قرار می‌گرفت و گفت‌وگوها برای دقایقی کوتاه می‌شد تا قصه آغاز شود. آن شب‌ها، تلویزیون عضوی از خانه بود‌؛ مهمانی آشنا که بعد از افطار، روایتش را با جمع خانواده قسمت می‌کرد.
کد خبر: ۱۵۴۳۷۷۶
نویسنده فاطمه عودباشی - دبیر قاب‌کوچک
 
تجربه سال‌های پخش از شبکه‌هایی چون یک، دو وبعدها شبکه سه سیما نشان داد که رمضان، ظرفیتی ویژه برای خلق خاطره‌های مشترک دارد. آن سریال‌ها، صرف‌نظر از کیفیت‌های متفاوت‌شان، یک ویژگی مشترک داشتند؛این‌که قصه، محور بود. داستان‌هایی درباره خانواده، خطا، بخشش و بازگشت‌؛ روایت‌هایی که از دل زندگی روزمره برمی‌آمد و در افق خود، نوری از امید داشت. مخاطب در شخصیت‌ها، خود و اطرافیانش را می‌دید و همین همذات‌پنداری، رمز ماندگاری بسیاری از آثار رمضانی شد. امروز با گسترش پلتفرم‌ها و تنوع انتخاب‌ها، رقابت برای جذب مخاطب دشوارتر از گذشته است. با این حال، ماه رمضان همچنان یک موقعیت طلایی برای تلویزیون محسوب می‌شود‌؛ فرصتی برای بازتعریف نسبت رسانه با خانواده و معنویت. پرسش اصلی این است که قصه‌های رمضانی امروز باید چه ویژگی‌هایی داشته باشند تا هم وفادار به آن خاطره جمعی بمانند و هم پاسخگوی سلیقه نسل جدید باشند؟
نخست، امید و امکان تغییر باید در مرکز روایت قرار گیرد؛ رمضان، ماه بازگشت وجبران است. شخصیت‌هایی که در مسیر تحول قرار می‌گیرند، برای مخاطب جذاب‌تر از قهرمانان بی‌نقص‌اند. درام زمانی اثرگذار می‌شود که تماشاگر، فراز و فرود یک انتخاب دشوار را ببیند و در نهایت به روشنایی برسد. این روشنایی نباید تصنعی و تحمیلی باشد‌؛ بلکه باید نتیجه منطقی سیر داستان باشد. 
دوم، خانواده همچنان مهم‌ترین بستر قصه‌های رمضانی است. افطار و سحر، زمان گردهمایی نسل‌هاست و طبیعی است که روایت‌هایی درباره شکاف‌های نسلی، سوءتفاهم‌ها، مسئولیت‌پذیری و آشتی، بیشترین ارتباط را با مخاطب برقرار کنند. البته خانواده‌محوری به‌معنای حذف تعارض نیست‌؛ بلکه به‌معنای پرداخت واقع‌بینانه مسائل ورسیدن به راه‌حل‌هایی اخلاق‌مدار است. 
سوم، پرهیز از شعارزدگی یک ضرورت است. مخاطب امروز، پیام مستقیم را پس می‌زند اما معنای عمیق را می‌پذیرد. مفاهیمی چون ایثار، گذشت و عدالت، اگر دررفتار و انتخاب شخصیت‌هامتجلی شوند،اثرگذارتر از هر دیالوگ خطابه‌گونه‌ای خواهند بود. معنویت در سریال رمضانی باید زیسته باشد، نه گفته‌‌شده. 
چهارم، تعادل میان تلخی و طراوت اهمیت دارد. درام بدون بحران شکل نمی‌گیرد اما در ماهی که حال‌وهوای معنوی و آرامش‌بخش دارد، افراط در سیاهی می‌تواند مخاطب را دلزده کند. قصه رمضانی باید رنج را نشان دهد اما در افق خود روزنه‌ای از امید بگشاید‌؛ همان نوری که سال‌ها پیش، خانواده‌ها را پای تلویزیون نگه می‌داشت. 
در نهایت، آنچه می‌تواند سریال‌های ماه رمضان را به خاطره‌ای مشترک تبدیل کند، صداقت در روایت و توجه به دغدغه‌های واقعی جامعه است. اگر قصه‌ها از دل زندگی امروز بجوشند و شخصیت‌ها شبیه آدم‌های همین کوچه و خیابان باشند، مخاطب با آنها همراه می‌شود‌؛ همان‌گونه که سال‌ها پیش باشنیدن تیتراژ یک سریال رمضانی خانه‌ها رنگ دیگری می‌گرفت. 
رمضان هنوز هم می‌تواند فصل قصه‌های ماندگار باشد‌؛ به شرط آن‌که نویسندگان و سازندگان این ضیافت نور را فرصتی برای خلق روایت‌هایی صادقانه، امیدبخش و خانواده‌محور بدانند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها